X
تبلیغات
چه بیرحمانه زیبایی
همین که میبینم اینقد با انرژی تو فیس بوک مطلب میزاری خنده میاد رو لبام .

اشکام تهیش یه لبخند رضایته . تو خوش باش منم خوبم 

اشکام بدرقه راهت باشه .

این ترانه تولد رو هم تا آخر ماه نگهش میدارم بعدش عوضش میکنم

این روزا دعا میکنم دفتر جدیدت زودتر بازسازی بشه  .



تاريخ : جمعه بیست و هفتم دی 1392 | 22:31 | نویسنده : |
شور دیدارت اگر شعله به دل ها بکشد
رود را از جگر کوه به دریا بکشد

گیسوان تو شبیه است به شب، اما نه
شب که اینقدر نباید به درازا بکشد...

خودشناسی قدم اول عاشق شدن است
وای بر یوسف اگر ناز زلیخا بکشد

عقل، یکدل شده با عشق، فقط می ترسم
هم به حاشا بکشد هم به تماشا بکشد

یکی از ما دو نفر کشته به دست دگری است
باش تا کار من و عقل به فردا بکشد

زخمی کینه ی من! این تو و این سینه ی من
من خودم خواسته ام کار به اینجا بکشد

حال با پای خودت سر به بیابان بگذار
پیش از آنی که تو را عشق به صحرا بکشد ...


تاريخ : جمعه بیست و هفتم دی 1392 | 11:12 | نویسنده : |
بهار زندگیم شکفتنت مبارک

تاريخ : چهارشنبه هجدهم دی 1392 | 20:1 | نویسنده : |
دلم برات تنگ شده .



تاريخ : سه شنبه دوازدهم آذر 1392 | 21:18 | نویسنده : |
به خداحافظی تلخ تو سوگند ، نشد
که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد...


تاريخ : جمعه هشتم آذر 1392 | 23:17 | نویسنده : |
مجتبی

نفسم گرفته 



تاريخ : پنجشنبه هفتم آذر 1392 | 16:20 | نویسنده : |
واسه هق هق بیشتر

همین که یادم بیاد

اسمم رو هم فراموش کرده بودی کافیه 



تاريخ : پنجشنبه شانزدهم آبان 1392 | 15:49 | نویسنده : |

عشقم



تاريخ : چهارشنبه پانزدهم آبان 1392 | 21:47 | نویسنده : |

حتی اسممو فراموش کرده بودی



تاريخ : پنجشنبه نهم آبان 1392 | 21:39 | نویسنده : |
خواب دیدم از تو دور شدم ......... وای که عجب خواب بدی
گفتم بیا با هم بریم ........ گفتی که راه رو بلدی
هر چی صدات کردم نرو ......... اما به جایی نرسید
یکی یه جا فریاد میزد ......... دیوانه از قفس پرید
صبح که رسید بیدار شدم ......... دیدم یه نامه روی در
نوشته بودی که سلام ......... مدتی رو میرم سفر
بغضی نشست توی گلوم ......... خوابم یا این حقیقته
بازم صدات کردم ولی ........ دیدم سکوت جوابته
گفتم که شاید این سفر ......... تموم میشه همین روزا
دوباره باز میبینمش ........ چه خوش خیال بودم خدا
ساعت و لحظه هام گذشت ........ چشمام به کوچه خیره بود
من منتظر بودم بیاد ........ خیلی دلم تنگ شده بود
روزا مثل دیوونه ها ........ پرسه زنان تو کوچه ها
شبا یه گوشه از اتاق ........ گریه و آه بی صدا
مثل همون خواب سیاه ........ رفت و منو تنها گذاشت
گفتن این قصه تلخ ........ ارزش خووندن روکه داشت


تاريخ : چهارشنبه یکم آبان 1392 | 14:37 | نویسنده : |